راز خوشبختی (The Secret Of Happiness)
(زندگی كن، که اگر چنین كنی، خدا با تو خواهد زیست)
دوستان نازنین، با شرکت در نظرسنجی های وبلاگ، (راز خوشبختی) را در جهت هر چه بهتر از پیش شدن یاری فرمایید. و با نظرات ارزشمند خویش راهگشای پیشرفتهای آینده سایت خود باشید.

بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 12 دی 1390

سلام، سلامی گرم، به گرمی تمام روزهای خوش با هم بودن
به زودی فست فود و غذا آماده ی
گل آفتاب گردان با سرویسی بی نظیر و بهداشتی و منویی فوق العاده در خدمت شما شهروندان  عزیز مراغه ای خواهد بود. حتما امتحان کنید.
آدرس: مراغه - خیابان معلم شمالی - بالاتر از درمانگاه 29 فروردین - روبروی ایران خودرو - فست فود گل آفتاب گردان
تلفن: 09141208607





طبقه بندی: عمومی، 
برچسب ها: مراغه فست فود fast food،
ارسال توسط امید
بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه 21 بهمن 1390


با 68 ثانیه تمرکز به آرزوی خود برسید
در نگاه اول شاید این عدد ۶۸ ثانیه خیلی کم و ناچیز به نظر برسد.۶۸ ثانیه یعنی فقط یک دقیقه و هشت ثانیه و بسیاری از افراد می گویند که تمرکز به مدت ۶۸ ثانیه هیچ کاری ندارد!؟

بسیاری از سخنرانان موفق به خصوص در حوزه قانون جذب نظیر ایسترهیکس نظریه جالبی دارند. آنها می گویند اگر انسان بتواند فقط ۱۸ ثانیه روی چیزی که واقعاً می خواهد تمرکز کند یک زنگ بزرگ در کاینات به صدا در می آید که توجه کل هستی را به سمت این شخص جلب می کند.
اگر این ۱۸ ثانیه بتواند تا ۶۸ ثانیه ادامه یابد دیگر کار تمام است و کل هستی به تکاپو می افتد تا برای فکر متمرکز شده یک راه حل پیدا کند.
اگر آرزوست برآورده اش کند و اگر سوال است برایش جوابی بیابد.
در نگاه اول شاید این عدد ۶۸ ثانیه خیلی کم و ناچیز به نظر برسد.
۶۸ ثانیه یعنی فقط یک دقیقه و هشت ثانیه و بسیاری از افراد می گویند که تمرکز به مدت ۶۸ ثانیه هیچ کاری ندارد!؟

خب آیا شما هم همین طور فکر می کنید؟
بسیار عالی است! امتحان کنید.
خواهید دید که هنوز ۱۸ ثانیه اول رد نشده فکرتان منحرف می شود.
ایده‌ای جدید بلافاصله از اعماق افکارتان ظاهر می شود و نجواگر درونی تان به سخن در می آْید که جدی نگیر و دست از این بازی ها بردار و به مسایل مهم تر زندگی بپرداز و …
ما عادت کرده ایم و در حقیقت عادت داده شده ایم که بدون فکر و بر اساس عادت زندگی کنیم.
ما صبح از خواب بر می خیزیم بدون این که فقط ۶۸ ثانیه برای کارهای روزانه وقت بگذاریم شروع می کنیم به خوردن صبحانه و سر کار رفتن.
بدون اینکه ۶۸ ثانیه مستمر ناقابل برای ارزیابی کارهایمان وقت بگذاریم اسب سرکش ذهن را به این سو و آن سو می تازانیم تا ظهر شود و ناهاری بخوریم و استراحتی و بعد دوباره کار و سپس شب و دور هم جمع شدن و تلویزیون دیدن و بعد خوابیدن.
هر ساعت ۶۰ دقیقه است و شبانه روز شامل هزار و چهارصد و چهل دقیقه است اما ما خیلی مواقع در این ۱۴۴۰ دقیقه شبانه روزمان نمی توانیم ۶۸ ثانیه روی یک موضوع خاص فکرمان را متمرکز کنیم!!
به راستی این فکر پر جست و خیز که نمی تواند ۶۸ ثانیه آرام بگیرد به چه دردی می خورد؟!
فکر پریشان و ناآرام چیزی جز بی قراری و آشفتگی به همراه ندارد.
پیر و جوان و زن و مرد هم نمی شناسد.
فکری که نتواند آرام گیرد و چند لحظه ای روی موضوعی که صاحب فکر صلاح می داند متمرکز شود، مطمئناً به هنگام نیاز و بحران که تمرکز بیشتر لازم است، کارآیی ندارد و فلج می شود.
باید همین الان هر کاری که داریم زمین بگذاریم و به سراغ ذهن ناآرام خود برویم و ۶۸ ثانیه آن را مهار کنیم.
۶۸ ثانیه به شرایطی که الان در آن قرار داریم بیندیشیم.
۶۸ ثانیه بعد به این که واقعا در زندگی چه می خواهیم فکر کنیم.
۶۸ ثانیه بعد به خوشبختی های خودمان بیندیشیم و ۶۸ ثانیه دیگر به این فکر کنیم که چقدر آرام می شویم وقتی روی مسائل زندگی خودمان با آرامش فکر می کنیم.
کاینات بیرون از بدن ما گوش به فرمان ماست تا هر چه را می خواهیم به او ابلاغ کنیم.
اما به یک شرط و آن این است که موقع دستور دادن این طرف و آن طرف نپریم.
۶۸ ثانیه یک جا بایستیم و صریح و شفاف بگوییم چه می خواهیم.
آن وقت می بینی که می توانی …



گردآوری : گروه سبک زندگی سیمرغ



طبقه بندی: رازهای خوشبختی،  تكنیكهای موفقیت، 
برچسب ها: با 68 ثانیه تمرکز به آرزوی خود برسید،
ارسال توسط امید


نقاشی کودکتان را تحلیل کنید تا به دنیای درونیش برسید !
نقاشی به ما كمك می‌كند تا به دنیای درونی و روح كودك پی ببریم، بدانیم چه نیازهایی دارد، آیا كودك ناسازگار یا بیمار است؟ در بزرگسالی می‌خواهد چه كاره شود ؟ و...




یك آسمان بنفش با گل‌هایی كه در آسمان پرواز می‌كنند. درختانی با برگ‌های قرمز و یك خانه با دودكش. جاده‌ای كه توی آن یك ماشین حركت می‌كند و بچه‌ها و مامان و بابا كه دست هم را گرفته‌اند و موهایشان سیخ سیخی شده است.


این نقاشی زیبا‌ست. مامان به او می‌گوید:
چرا آسمان بنفش است؟
چرا گل‌ها توی آسمان هستند؟
چرا موهای ما سیخ سیخی است انگار ترسیده‌ایم.

زیبا می‌گوید دلم می‌خواد. دوست ندارم عوضش كنم. مادر نمی‌داند كه هر چیزی كه كودك می‌كشد ...


ادامه مطلب
طبقه بندی: روانشناسی، 
برچسب ها: نقاشی کودکتان را تحلیل کنید تا به دنیای درونیش برسید !،
ارسال توسط امید


6 نکته کلیدی که به فرزند شما کمک می کند از اینترنت به روشی ایمن استفاده کند .
این دنیای آنلاین، بستری منحصر بفرد است که در آن مردم در تمام سنین می توانند در کنار هم دانش خود را افزایش دهند.
 
1 - درباره اینترنت صحبت کنید و به آنها فرصت دهید که در کنار شما شبکه را کشف کند. از فرزند خود بخواهید که به شما نشان دهد چقدر به آنلاین بودن علاقه دارد و اگر تمایلات فرزندتان با شما یکی نبود سعی کنید شوکه نشوید.



ادامه مطلب
طبقه بندی: تكنیكهای موفقیت، 
ارسال توسط امید
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 29 دی 1390

علی قنبری

مامان می‌گوید: «قند عسلم» بعد یك ماچ از صورتم می‌كند و می‌گوید: آخیش چه شیرین بود.

بابا می‌گوید: «نمكدونم» و بعد یك ماچ آبدار از گوشه لپم می‌كند.

پدربزرگ می‌گوید: «عزیز دلم، بیا اینجا كنارم» بعد دستی برسرم می‌كشد و یك ماچ می‌كند.

بی‌بی جون هم مرا روی زانو می‌نشاند و چند تا ماچ می‌كند و می‌گوید: «قربون قدت بشم الهی – چه بزرگ شدی!» ولی خوب می‌دانم كه هنوز بزرگ بزرگ نشده‌ام، بی‌بی جون كمی مرا لوس می‌كند بعد می‌گوید: «مواظب خودت باش، از اینجا نرو، از اینجا برو – چی بخور – چی نخور – چی بپوش، چی نپوش، چی پا كنم، چی پا نكنم.»

بی‌بی جون هر وقت مرا می‌بیند مرا نوازش می‌كند و با من صحبت می‌كند من هم به حرفهایش گوش می‌دهم. بعضی وقت‌ها كه خیلی خوشحال می‌شود گریه‌اش می‌گیرد و اشك‌هایش را با گوشه چارقدش می‌چیند.

حیاط بی‌بی جون یك باغچه بزرگ‌دارد كه پر از درخت انار و سیب و زرد‌آلوست و یك عالم گل زرد، قرمز و صورتی دارد. پروانه‌های رنگی در آن پرواز می‌كنند.

من آنها را خیلی دوست دارم می‌خواهم بگیرمشان و بوس‌شان كنم اما آنها فوری پر می‌زنند و می‌روند. بی‌بی جان گوشه حیاط را نشانم داد و گفت: «عزیز دلم، هرجا خواستی برو بازی كن فقط آن طرف حیاط نرو. «سرم را تكان دادم و گفتم: «چشم».

اما از وقتی كه بی‌بی گفت آن طرف حیاط نرو، انگار دل تو دلم نبود كه بروم آن طرف حیاط. من هیچ‌وقت آن طرف حیاط نمی‌رفتم چرا بی‌بی جون گفت آن طرف حیاط نرو، من می‌خواهم بروم آن طرف حیاط را ببینم!

در همین وقت دایی جان آمد مرا بغل كرد در یك لحظه همه جیغ زدند من هم ترسیدم. مثل اینكه لپم كنده شد. پدربزرگ سردایی داد زد و گفت: «مواظب باش. این دیگر چه‌طور دوست داشتنی است! این قدر لپ بچه را بادكش نكن.»

دایی مرا رها كرد دل تو دلم نبود تا بروم آن طرف باغچه را ببینم که چه خبر است. همه رفتند داخل اتاق نشستند و شروع به خوردن هندوانه كردند. پدربزرگ یك قاچ هندوانه شیرین هم به من داد اما انگار یكی مرتب مرا از آن طرف حیاط صدا می‌زد و می‌گفت: «بیا اینجا بچه جان. آفرین، بیا اینجا.»

آرام، آرام داخل باغچه شدم و به طرف صدایی رفتم یك چوب باریك و بلند برداشتم و با آن روی زمین خط می‌كشیدم و جلو می‌رفتم و هندوانه می‌خوردم. صدا هرلحظه بیشتر و بیشتر می‌شد صدای زیادی را می‌شنیدم صدای بال، بال زدن‌ها را، چوب را توی هوا می‌چرخاندم و بازی می‌كردم تا اینكه به آن طرف باغچه رسیدم.

یك مرتبه صدای دایی و مادر و پدر و بی‌بی جون و پدر بزرگ را شنیدم: «كه اوای كجا رفتی؟ و صدای وز – وز هزاران زنبوری كه هر كدام می‌خواستند زودتر از بقیه مرا یك ماچ آبدار كنند.

برگرفته از روزنامه اطلاعات



طبقه بندی: داستانهای كوتاه، 
برچسب ها: زنبور عسل، ماچ آبدار،
ارسال توسط امید

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا

نوش‌داروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می‌خواستی حالا چرا

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا

وه که با این عمرهای کوته بی‌اعتبار
این‌همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا

شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت
اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند
در شگفتم من نمی‌پاشد ز هم دنیا چرا

در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا

شهریارا بی حبیب خود نمی‌کردی سفر
این سفر راه قیامت می‌روی تنها چرا

شاعر: شهریار



طبقه بندی: کوتاه و عاشقانه، 
برچسب ها: استاد شهریار،
ارسال توسط امید
بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه 18 آذر 1390

My Wife Navaz Called
همسرم نواز با صدای بلند گفت

How Long Will You Be With That Newspaper?
تا کی می خوای سرتو توی اون روزنامه فرو کنی ؟

Will U Come Here And Make UR Darling Daughter Eat Her Food?
میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟

Husband Tossed The Paper Away And Rushed To The Scene
شوهر روزنامه رو به کناری انداخت و بسوی آنها رفت


ادامه مطلب
طبقه بندی: رازهای خوشبختی،  داستانهای كوتاه، 
ارسال توسط امید
بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه 18 آذر 1390
حضرت محمد (ص) می فرمایند : "فرزندان خود را به نام های نیك خطاب كنید"

آن چه می گوییم در حقیقت فكری است كه بیان می شود. كلمه ها و اندیشه ها دارای امواجی نیرومند هستند كه به زندگی و امورمان شكل می دهند.
من و تو، ما و شما به طور حتم می توانیم با استفاده از كلمه ها و اصطلاح های مثبت در سطی وسیع انرژی مثبت را بین همه پخش كنیم.
امروزه ثابت شده كه كلمات منفی نیروی منفی به سمت شخص می فرستند و او را به سمت منفی و بیماری سوق می دهند!
به طور مثال وقتی به ما می گویند خسته نباشی در اصل خستگی را به یادمان می آورند و ناخودآگاه احساس خستگی می كنیم (با خودتان امتحان كنید) اما اگر به جای آن از یك عبارت مثبت استفاده شود نه تنها نیروی از دست رفته، ترمیم و خستگی جسم را از بین می برد بلكه نیروی مثبت و سازنده ای را به افراد هدیه می دهیم.


برای مثال:
به جای خسته نباشید؛ بگوییم : خدا قوت.
به جای دستت درد نكنه ؛ بگوییم : ممنون از محبتت، سلامت باشی.
به جای دروغ نگو؛ بگوییم : راست می گی؟ راستی؟
به جای لعنت بر پدر كسی كه اینجا آشغال بریزد ؛ بگوییم: رحمت بر پدر كسی كه اینجا آشغال نمی ریزد.
به جای خدا بد نده؛ بگوییم : خدا سلامتی بده.
به جای فقیر هستم؛ بگوییم : ثروت كمی دارم.
به جای بد نیستم؛ بگوییم : خوب هستم.
به جای فراموش نكنی؛ بگوییم : یادت باشه.
به جای داد نزن؛ بگوییم : آرام باش.
به جای من مریض و غمگین نیستم؛ بگوییم : من سالم و با نشاط هستم.
به جای جانم به لبم رسید؛ بگوییم : چندان هم راحت نبود.
به جای پدرم در آمد؛ بگوییم : خیلی راحت نبود.
به جای ببخشید مزاحمتون شدم؛ بگوییم : از این كه وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشكرم.
به جای گرفتارم؛ بگوییم : در فرصت مناسب با شما خواهم بود.
به جای قابل نداره؛ بگوییم : هدیه برای شما.
به جای شكست خورده؛ بگوییم : با تجربه.
به جای مگه مشكل داری ؛ بگوییم : مگه مسئله ای داری؟
به جای بدرد من نمی خورد؛ بگوییم : مناسب من نیست.
به جای مشكل دارم؛ بگوییم : مسئله دارم.
شما هم میتوانید به این لیست مواردی رو اضافه كرده و برای دیگران بفرستید...

وقتی بعد از مدتی همدیگر را میبینیم، به جای توجه كردن به نقاط ضعف همدیگر و نام بردن از آن ها مثل: چقدر چاق شدی؟"، "چقدر لاغر شدی؟"، "چقدر خسته به نظر میآیی؟" ، "چرا موهات را این قدر كوتاه كردی؟"، "چرا ریشت را بلند كردی؟" ، "چرا گرفته ای ؟"، "چرا رنگت پریده؟"، "چرا تلفن نكردی؟"، "چرا حال مرا نپرسیدی؟" و ... بهتر است بگوییم : "سلام به روی ماهت"، "چقدر خوشحال شدم تو را دیدم" ، و ... عبارات دیگری كه نه تنها بیانگر نقاط ضعف طرف مقابل ما نیست.
بلكه نوعی اعتماد به نفس را به مخاطبمان القاء می كند. البته اگر اصراری نداشته باشیم كه حتماً درباره ی همدیگر اظهار نظر كنیم، و گرنه میشود كه درباره ی موضوعات مشترك، البته در محوریت مثبت با هم صحبت كنیم.




طبقه بندی: تكنیكهای موفقیت، 
ارسال توسط امید
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 15 آذر 1390
هیچ وقت از مشکلات زندگی ناراحت نشو،
کارگردان همیشه سخت ترین نقش ها را به بهترین بازیگر می دهد



طبقه بندی: رازهای خوشبختی، 
ارسال توسط امید
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 8 آذر 1390
ناشكری نكنیم، همین زندگی و وضعیتمان ارزوی خیلی از دوستان یا نزدیكانمان است.
سلام به عمیق ترین و بی شائبه ترین عشق عالم ،
خدا ،

که پلی است از میان آدمیان تا به بهشت ،
تنها تکیه گاه بی لرزش و آرام ،

خداوندا بی وقفه دوستت دارم ،

و هر روز را با حس بودنت ،
دست گرم نوازشگرت ،
آغاز می کنم ،
من می پرستمت ...

روز بخیر
روز آرام و پر از شادی ای داشته باشید..

آمین



طبقه بندی: رازهای خوشبختی، 
ارسال توسط امید
(تعداد کل صفحات:54)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

آرشیو مطالب
نظر سنجی
لطفا در صورت تمایل به این سوال پاسخ دهید: چگونه با این وبلاگ آشنا شده اید؟






پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

دانلود فیلم

شادزیست

قالب وبلاگ

لیمونات

تک باکس

دانلود نرم افزار